گرچه میدونم شوخیه، و بعضی وقتا برای که زور بگه و بگه روت تسلط دارمه
منتها نمیشه جوابشو ندم
به اندازه کافی مظلوم و کم زبون بودم
کلا اینطوریه که میگه تو حق نداری تو اجازه نداری تو...بعد که میگی چرا میگه چون که
ولی خودش حق همه اونا رو داره و میگه چون من فرق دارم و باز من میگم چرا میگه چون که
امروز انقد گفت چون که و من گفتم چرا
میگه چرا همش دلیل میخوای
منم گفتم همینه دیگه من اینطوریم
اونم ادامو دراورد:///
میگه تو نباید یبار بگی چشم همش دلیل و مدرک میخوای از ادم
میگم تو مگه بدون دلیل چیزی از من قبول میکنی
میگه نه تو باید دلیل بیاری:///
منتها ازونجایی که جواب های منطقی همیشه بعد مکالمه به ذهن ادم میرسه
این اومد تو ذهنم که ادمی که ریاضی میخونه با منطق دلیل برهان و مدرک هست پس دنبالش میگرده.
خلاصه که کلی بحثمون شد مثل همیشه سر چیزایی که میپروند بهم منم کاملا جوابش میدادم و
میگه زبونت هرز شده
گفتم وقتی اینطوری حرف میزنی منتظر جوابشم باید باشی
میخنده میگه حیف که دستم کوتاهه
میگم کی بلند میشه
میگه بلند میشه حالا
خلاصه که بحث شد یجا گفت برو منم خدافظی کردم
میگه قهر کردی
میگم خودت گفتی برو
میگه از کی تا حالا حرف گوش کن شدی
میگم خودت گفتی چرا یبار نمیگم چشم
میگه اونو برای چیزای دیگه گفتم
میگم نه دیگه گفتی باید گوش کنم منم گوش کردم:))
خلاصه که قطع نکردم و این قطع نکردن یه بحث جدیدی رو پیش اورد که من سهوا یجا پریدم وسط حرفش و بهم یچیزی گفت با اینکه گفتم ببخشید
میگه ببخشید چه فایده ای داره
میگم حداقل انقدی شعور داشتم که عذر خواهی کنم
میگه باشه یچیزی گفتم
میگم تو هرچیزی دلت میخواد داری بمن میگی دیگه از یچیزی گذشته
خلاصه که جر شد....
اخرشم گفت تا عکس نرفتی یگیری زنگ نزن
منم گفتم باشه ولی ممکنه تا مدتها طول بکشه دیگه خود دانی...
....
سرماخورده میگم دارویی دوایی دکتری
میگه هر وقت رفتی عکس بگیری بعد منو نصحیت کن
میگم اون بحثش جداس من دکترو رفتم
میگه هر وقت گرفتی بگو میرم دکتر
....
خلاصه که معلوم نی قضیه چیه
هر وقت حرف میزنیم احوال دنیا رو میگیره یا از حجت میگه
خلاصه که بحثش همیشه پا برجاست
فقط این وسط اینکه اینطوری با منه نا معلومه:/
در این حد که گفت خوبی گفتم نه
بگذریم که سوال پیچم کرد و جواب ندادم
پرسیدم خوبی
میگه مهمه
میگم خودت چی فکر میکنی
میگه وقتی نمیگی منم نمیگم
خلاصه که گفت خوب نیستم
گفتم چرا
میگه دلیل خوبیم خوب نیست حالش
...
خدایی شک کردم خودشه که داره باهام حرف میزنه://
برچسب:
نویسنده: آرتین کاشانی