162 - تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 2:16
نازنین و علیرضا:))) چقد من ذوقشونو میکنم لعنتیا علیرضا رو امروز دیدم، پسر انقد خفن شده بود کلی طول کشید تا شناختمش بیوشون عالیه ها نازنین:his curly little girl علیرضا:her nemidonam chi ( mazmonesh tekyegah ghavi o ina bood)برچسبها: کافه
141 - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 6:02
دو عدد امتحان-_- و یک دهن سرویس شده و ذهنی خسته
142 - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 6:02
خب یک حرکتی زدم که امیدوارم بخاطرش بخودم فحش ندم:/ و هم اکنون نفس ها در سینه حبس است...
137 - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 5:38
تصمیم جدی باید بگیرم ینی چی این وضعیت مزخرف از دست خودم بیشتر از همه عاصیم:/
138 - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 5:38
138 به درجه ای رسیدم که نمیدونم یک سری اتفاقات واقعا افتادن، یا من تصور کردم، یا خواب دیدم...کلا نمیدونم جریان چیه:/برچسبها: من + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:36 توسط coffee lady |
139 - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 5:38
وابستگی دلتنگی شاید .... *حرکت و ازم میگیره
129 - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 12:41
_ اگه بازم گند بزنم میبوسم میذارمش کنار +سر همینایی که گفتی _اره +من 4 ترم مشروط شدم باز ادامه دادم _تو دیگه بنیت خیلی قوی بوده +😒😂
130 - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 12:41
ازونجا زنگ میزنه منو اروم میکنه با اون وضع خودش... این که دیدم حالش بده و نتونستم کاری کنم دیوونم میکنه...اه چیکار میتونم بکنم واقعا؟ گریش تو صداش بود و فقط تونستم بگم الان هیچی نمیتونم بگم ببخشید... بیس دیقه یه بند حرف زد که ارومم کنه و من هیچکاری نتونستم بکنم براش...اه به من...برچسبها: سربازی, متی...
131 - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 12:41
131 من همونیم که به ظاهر خیلی بیخیاله ولی تک تک مسائل دور و برش تو مغزش رژه میرن در این حد که تو خوابگاه بهم میگن لعنتی چجوری انقد بیخیالی به مام یاد بده و کلی میخندن بعد مهدی پشت تلفن داد میزنه سرم که ول کن بیخیال اصابت خورد نکن فکرش نکن... همینقدر تباهبرچسبها: آدمیزاد این حجم دوگانه + نوشته شده در...
118 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 12:20
سرفه://// چجوری بوووووووووخخخخخخخخخخخخخوووووووووووووننننننننننننننننننننمممممممممممممممممممم:///// سررفته... هرچی صبر کردم نزد خدا
119 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 12:20
لعنتی دلم تنگ شده *دارم فک میکنم این ترمو مرخصی بگیرم
120 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 12:20
داغش هنوز رو دلمه
74.کف گیر سبز:/ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 22:25
کای هست تو پاندای کنگ فو کار سه، من پرسیدیم از دختر خالم که کدومشون بود حرف زد بعد برگشته میگه همون که کف گیر سبز داشت:///،منظورش کای بود. خلاقیت بصریش کشت منو... 6 سالشه + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:5 توسط coffee lady |
75.hell can be like this - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 22:25
امروز کلافه فردا کلافه پس فردا کلافه یک هفته کلافه دوهفته کلافه یک ماه کلافه دوماه کلافه سه ماه کلافه بیداری کلافه خوابی کلافه تو خوابت کلافه دلم میخواد عَر بزنما لعنت بمن که دستو دلم به هیچ کوفتی نمیره که این کلاف سردرگم این چند وقتمو درست کنم... برچسبها: fucking mood + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ...
76.پنجشنبه - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 22:25
زن بهزاد الان رفته تو اتاق:))) رفته کادو بگیره:))) +ایده آل منه.برچسبها: خندوانه + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:24 توسط coffee lady |
77 - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 22:25
چه وضعی بود امشب.... آقا من چقد بگم دوس پسر نگیرین، چرا انقد خودتونو تو دردسر میندازین،کیه که گوش بده... دهنم سر نوشی سرویس شد، همزمان با محمد و نوشی حرف میزدم،یه پشتم پیام میدادنا...پوکیدم فقط اخرم احسان نوشی بلاک کرد، نوشی محمد رو:))) نوشی ام اومد ناامید و اصاب داغون، بعد منه از هم له تر وایسادم ا...
78. - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 22:25
بعداز ظهری هم با نوشی رفته بودیم بیرون، داشت از احسان برام میگف، منم هرهر میخندیم فقطا....دوس پسرا خیلی جالبن اصن، باب خنده ... +بعد از مراسم مدال گرفتنمون با نوشی و نازی رفته بودیم بیرون، نوشی گف اونم تو یه فازیه که دلش میخواد همش بزنه بیرون از خونه، اینه که قرارشد فورا زنگ بزنیم بهم باهم بریم بیرو...
60. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
واقعیت اینه که من از دو نیمه جدا از هم تشکیل شدم که الان تو وقت بین دونیمه گیر کرده و نمیدونه کدوم نیمه رو بچسبه.برچسبها: Me+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 3:47 توسط coffee lady |
61 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
حرف های زهر دار نزنید مخصوصا اونایی که دوستون دارم، چون چنان ازتون متنفر میشم که همه چی خیلی شیک و مجلسی شیفت دلیت میشه تو ذهنم... *بطرز عجیبی عرفانه رو مخ بود، دلم میخواس بزنم دهنشو خورد کنم فقطا، اصلا درکشو داده بود بگا انگار، وخ + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 3:50 توسط coffee lady |
62 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
سه روز نیمه ت... رو گذروندم، نمیدونم چرا این تعداد ادم بالای سی چهل سال به اندازه کوثر یک ساله شعور و درک نداشتن، ینی اصلنا، چرا نمیفهمن بعضی وقتا ادم حریم لازم داره، تنهایی لازم داره، تفکر لازم داره. شب اولی نمیدونم جشن شب های اقلید میگفتن یا چی اونجا برگزار شد، منم خواب بودم تو چادر، اونام دقیقا ب...